مرتضى مطهرى

45

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

3 . برهان ديگرى كه مىآورند - كه لازم هم نيست - اين است كه آيا اگر ما بدانيم كه مثلا در منزلى حيوانى وجود دارد ( كه حيوان يك امر مشترك معنوى است و انواعى دارد مثل انسان ، اسب ، گوسفند ، فيل و غيره ) و بدانيم كه انسان هم حيوان است آنگاه اگر در آن منزل انسان وجود ندارد دليل مىشود كه حيوان وجود نداشته باشد ؟ خانهء در بسته‌اى را فرض كنيد كه مىدانيم حيوان در آن وجود دارد اما به قرائنى فهميده‌ايم كه در اين منزل فيل كه آن هم حيوان است وجود ندارد ، آيا مىتوان گفت كه در اين منزل حيوان وجود ندارد ؟ مسلّما نه ، و اين خاصيّت مشترك معنوى است . اصوليّين بحثى دارند خيلى دقيق به نام استصحاب كلّى كه بر چند قسم تقسيم مىشود : قسم اوّل و قسم ثانى و قسم ثالث . در استصحاب كلّى قسم ثانى مىگويند ما يقين داريم كه در اينجا حيوان هست و آن هم مثلا فيل است . بعد يقين داريم كه آن فيل هم از بين رفت . آيا مىتوانيم حكم كنيم كه حيوانى ديگر وجود ندارد ؟ نه ، نمىتوانيم بگوييم . امّا در مشترك لفظى اين طور نيست . اگر بدانيم در ظرفى مايعى وجود دارد و خيال مىكرده‌ايم كه آن مايع شير است ، بعد بفهميم كه آن مايع شير نيست ، نمىتوانيم بگوييم پس شيرى كه در بيابان است در آن ظرف هست . در مشترك لفظى همين قدر كه علم ما به آن امر متعيّن منتفى شد ديگر اصل قضيّه منتفى است ؛ و به همين سبب حاجى در مورد مشترك معنوى گفته است : و انّه ليس اعتقاده ارتفع * اذا التّعيّن اعتقاده امتنع وجود نيز يك امر مشترك معنوى است ، زيرا اگر به وجود موجودى معتقد شويم و آن را قسم خاصى از وجود بدانيم ، سپس اعتقاد ما به اينكه آن قسم خاص است منتفى شود ، اعتقاد ما به اصل وجود آن شىء به جاى خود باقى است . 4 و 5 . در شعر بعدى حاجى به دو دليل ديگر اشاره مىكند و مىگويد : و انّ كلّا اية الجليل * و خصمنا قد قال بالتّعطيل و اين همان بحث مربوط به تعطيل است . گروهى از متكلّمين كه تنزيه‌گرا بودند و افراط كرده‌اند ، براى رعايت كامل اصل « ليس كمثله شىء » گفته‌اند هر چه دربارهء مخلوق صدق كند دربارهء خدا نبايد صدق

--> است . مفهومها با هم اختلاف دارند نه اثباتها ، نه نفيها .